(( ویکـــــی کمیـــــک ))

(( ویکـــــی کمیـــــک ))

حس میکنم وقتش شده دوباره کرکره وبلاگ رو بدم بالا
(( ویکـــــی کمیـــــک ))

(( ویکـــــی کمیـــــک ))

حس میکنم وقتش شده دوباره کرکره وبلاگ رو بدم بالا

سلام دوستان حالتون چطوره 

ببخشید که فعالیت ندارم 

امید وارم حوصلتون سر نرفته باشه 

امروز تولدمه.....

هوراااااااا

3 شخصیت مارول که والدین بدی داشته اند

بن پارکر (Ben Parker)

در ران اخیر جی. جی. آبرامز در کمیک Spider-Man، پسر پیتر پارکر و مری جین، با نام بن پارکر، هویت پدرش را به خود می‌گیرد تا سعی کند از پدر خود در برابر یک شخصیت شرور جدید به نام کاداوورس (Cadaverous) محاغظت کند.

پیتر که به غم از دست دادن نابهنگام و ناراحت کننده همسرش نشسته، پسرش را در حالی به زن عمو می می‌سپارد که خودش در حال سفر در دنیا به عنوان یک عکاس است. غیبت او به این معنی است که این پدر و پسر چشم به چشم نمی‌شوند و پیتر بسیاری از اتفاقات را از دست می‌دهد؛ اتفاقاتی مثل وقتی که بن توانایی‌های عنکبوتی خودش را کشف می‌کند. وقتی هم پیتر و بن همدیگر را می‌بینند، رابطه آن‌ها عجیب و پر از غم و تلخی است.

این دو رابطه‌ای دشمنانه با هم دارند و سر خیلی چیزهای کوچک با هم یکی به دو می‌کنند. اکثر سرزنش‌ها نیز روی پیتر و تلاش‌های نشیانه و هر از چند گاهی سخت‌گیرانه‌اش در ایفا کردن نقش یک پدر است. پیتر معمولاً نسبت به بن احترامی قائل نمی‌شود و او را بیش از پیش از خود دور می‌کند در حالی که هر دوی آن‌ها به طرز متفاوتی با غم خود دست و پنجه نرم می‌کنند.

با هر ملاقات، به نظر پیتر به عنوان پدر بیش از گذشته از فرزندش فاصله می‌گیرد. حتی وقتی با وجود این که خود او می‌داند از دست دادن والدین برای بچه‌ها چه طعمی دارد، پیتر هیچوقت سعی نمی‌کند خیلی در خانه بماند و پسرش را ترک می‌کند تا به سفر جهانی‌اش برای شغل ژورنالیستی‌اش بپردازد. با این که رفتار پیتر از روی بدجنسی نیست و اکثر آن‌ها از زجر و غم خود او سرچشمه می‌گیرد اما باعث آسیب دیدن و ضربه خوردن بن پارکر می‌شوند.

پیتر کوئیل (Peter Quill)

شروع زندگی پیتر کوئیل اصلاً خوش و خرم نبود. فرزندی حاصل رابطه یک مادر انسان و یک امپراطور فضایی با نام جسان آو اسپارتکس (J’Son of Spartax)، پس از این که پدرش زمین را ترک کرد، به تنهایی توسط مادرش بزرگ شد. پیتر رویای این را در سر می‌پروراند که فضانورد شده و به فضا برود. جشم‌هایش همیشه به ستاره‌ها و فضایی دوخته شده بود که پدرش در آن زندگی می‌کرد با این حال، آرزوهای او خیلی جدی گرفته نمی‌شود.

وقتی مادرش توسط فضایی‌هایی که به دنبال نابود کردن نژاد اسپارتکس‌ها بودند کشته می‌شود، پیتر یک سفینه فضایی کری (Kree) می‌دزدد و بالاخره برای یافتن پدر گم‌شده‌اش و بیگانه‌هایی که مادرش را به قتل رسانده‌اند به فضا می‌رود. به جای جسان، پیتر یک نماد پدریِ نه چندان ایده‌ال به نام یاندو (Yondu) را پیدا می‌کند که در واقع یک دزد فضایی بود و در ابتدا کار تهدید می‌کند تا پیتر را از سفینه به درون فضا پرتاب می‌کند.

جسان نیز وضعیت چندان بهتری ندارد و وقتی متوجه می‌شود پسرش علاقه‌ای ندارند که مسیر او را ادامه داده و به حکمرانی ادامه دهد، عصبانی و ناامید می‌شود. امپراطورهای فضایی بیگانه و دزدان فضایی پدران خوبی نخواهند بود و خیلی راحت می‌توان متوجه شد که چرا پیتر کوئیل تبدیل به چنین شخصیتی در دوران بزرگسالی‌اش شده است.

هری آزبورن (Harry Osborn)

غایب بودن و فاصله اشتن احتمالاً کوچک‌ترین گناهان والدین کمیک بوکی محسوب می‌شود. هری آزبورن، بهترین دوست پیتر پارکر، به اندازه کافی در مورد غیب پدرها می‌داند. نورمن آزبورن (Norman Osborn) شاید سعی کرده باشد تا با پسرش ارتباط برقرار کند اما دوران حضور او در کمیک‌ها ناشن داده که او نه تنها پدری با فاصله است بلکه شخصیتی‌ست که کار و قدرت را به خانواده ترجیح می‌دهد. نورمن که خودش نیز با داشتن پدری سوء استفاده کننده بزرگ شده، نقش پدری خوبی ندارد.

با این که هری خودش فردی باهوش و تواناست اما نورمن به طور مداوم او را سرزنش می‌کند و می‌خواهد پسرش بهتر و بهتر شود. رفتار نورمن عواقب بد و همیشگی نیز دارد و باعث مشکلات روانی هری شده و او را مجبور به استفاده بیش از حد از داروها می‌کند. استفاده بیش از حدی داروها توسط هری باعث می‌شود که کارش به بیمارستان بکشد و رابطه‌اش با مری جین نیز پایان یابد. مرگ نورمن بالاخره اتفاقی بود که هری را از پرتگاه به پایین پرت کرد و هویت شرورانه پدرش به نام گرین گابلین (Green Goblin) را به خود گرفت. احیراً، هری آزبورن به عنوان کیندرد (Kindred) مرموز و ترسناک بازگشته است و اعتراف نورمن به ضعفش در پدر بودن نیز برای این سوپرویلن خیلی دیر محسوب می‌شود.

سینسترو علیه هال جوردن


نقد فیلم سوپر من علیه بتمن

کسانی که فکر می کردند « مردی از فولاد»(Man of Steel) فیلم تاریکی است هنوز تاریکی را ندیده اند.فیلم « بتمن و سوپرمن» که نبرد بزرگی میان ابرقهرمان های مورد ستایش کتاب های مصور DC می باشد، چنان سرد و تاریک است که گویی خورشید هرگز طلوع نمی کند. لبخند به چهره شخصیت های داستان نمی آید و کلیت کار بیشتر از آنکه سرگرم کننده باشد، دلسرد کننده است. کمی شک آن می رود که کارگردان این فیلم، زک اسنایدر(Zack Snyder) در تلاش است از کریستوفر نولان(Christopher Nolan) (که تهیه کنندگی این فیلم را برعهده دارد) پیشی بگیرد، بخصوص وقتی که قرار است روشنایی و امید از ابرقهرمان ها جدا کند. هرچند، نولان فهمیده بود که تاریکی ذاتی نیازمند پرورش دقیق شخصیتی و شیوه روایتی پیشرو است ، اما اسنایدر روش بیرحمانه تری درپیش گرفته است. او وجود یک قهرمان سنتی یا باشکوه را روا نمی داند. « بتمن و سوپر من» از تصاویر آخرالزمانی، مرگ، تباهی، ضرب و شتم و وحشی گری بهره می برد. برخلاف اسم فیلم، هیچ طلوعی در کار نیست. تنها غروب است که به یک آسمان بی ماه و ستاره منجر می شود.

 

برای رسیدن به مفهوم اسم فیلم، داستان وارد پیچیدگی های جالبی می شود. « بتمن و سوپر من» مسیری را در پیش می گیرد که قهرمان ها را به جای « رفیق» ، « رقیب» یکدیگر می سازد. هرکدام از آنها مشروعیت دیگری را زیر سوال می برد. بتمن(با بازی بن افلک) (Ben Affleck) شاهد مرگ دوستانش دراثر نبردی میان سوپرمن و زاد در « مردی از فولاد» بوده است. او همچنین نگران این احتمال است که سوپرمن در آینده علیه سیاره ای که پذیرای او بوده( زمین) شورش کند. در همین حین، سوپرمن( با بازی هنری کاویل)( Henry Cavill) نیز شوالیه تاریکی گاتهام را به چشم یک مامور خود خوانده قانونِ ،خطرناک می بیند. زمانی که این دو آماده نبرد می شوند، اسنایدر برای برابر کردن قدرت آنها « کریپتونایت» را معرفی میکند. با کاهش قدرت سوپرمن ، او و بتمن فرصتی می یابند تا با یکدیگر دست و پنجه نرم کنند. در این میان لکس لوتر نابغه(با بازی جسی ایزنبرگ)( Jesse Eisenberg) هم برای انجام هرکار بدی آماده است و (جای شکرش باقی است که) او این بار مشتاق کاری بهتر از کلاهبرداری املاک و مستغلات است.

 

 

اینکه بازی کاویل در نقش کلارک کنت به چشم نمی آید و اینکه رابطه عاطفی میان او و لوئیس لین( با بازی ایمی آدامز)( Amy Adams) خوب از آب در نیامده اصلا اتفاقی نیست.کاویل تنها به علت ظاهرش در فیلم وجود دارد. اگر به او یک کت و شلوار بپوشانید او بی نظیر خواهد شد. حتی می توان ادعا کرد که کریستوفر ریو(Christopher Reeve) و براندون روث (Brandon Routh)( که هردو بازیگرانی پایین تر نسبت به کاویل هستند) بهتر از کاویل این نقش را بازی کرده اند.

 

بتمن با بازی افلک به سختی جواب می دهد. جنگجوی شنل پوش بدون زمینه سازی و تشریفات به دنیای جدیدی سقوط کرده و به مرد کینه جویی تبدیل شده است که با لباس مبدل جولان می دهد. شخصیت «بروس وین» خوب پرداخته نشده و بتمن فقط مردی است با لباس ضدگلوله که صدای زمختی هم دارد. اشکال در تغییر بازیگر نیست( چراکه کاراکتر بتمن نیز همچون جیمز باند انعطاف لازم برای تغییر بازیگر را دارد) مشکل این است که همه چیز جز ساختار اصلی کنار گذاشته شده است. ما این بتمن را نمی شناسیم و سازندگان فیلم نیز آنقدر برای اکران « لیگ عدالت»(Justice League) عجله دارند که به خود زحمت نمی دهند ساختاری برای این بازگویی ابرقهرمانانه ایجاد کنند.

 

زن شگفت انگیز (با بازی گل گودت)( Gal Gadot)تنها برای راضی کردن طرفداران در فیلم گنجانده شده است. شیوه معرفی و مشارکت او مصنوعی و ناشیانه است و حضور او هیچ هدفی جز شروع قیام « لیگ عدالت» ندارد. او داستان، شخصیت یا حداقل سابقه ای ندارد و تنها « آنجا» حضور دارد.حضور زن شگفت انگیز بیشتر از هر عنصر دیگری در داستان نشان می دهدکه اسنایدر او را فقط به عنوان وسیله ای برای ایجاد ارتباط میان « مردی از فولاد» و «لیگ عدالت» دیده است.

 

ایمی آدامز در نقش لوئیس لین توقعات را برآورده نمیکند. من فکر می کردم او انتخاب اشتباهی برای « مردی از فولاد» بود و هیچ چیزی در « بتمن و سوپرمن» تغییرنکرد تا نظر من را عوض کند. او به عنوان یک انگیزه عشقی برای سوپرمن/کلارک به درد نمی خورد و ظاهرا فیلمنامه نیز اکثر مواقع این زن قوی و مستقل را به یک دوشیزه درمانده تبدیل کرده است. جرمی آیرونز(Jeremy Irons) تازه کار نیز انتخاب خوبی برای نقش آلفرد نیست. به علاوه شخصیت او به طور عجیبی به تصویر کشیده شده – نا رضایتی دائمی او از « ارباب بروس» اش که بارها تکرار می شود، توهین آمیز به نظر می رسد و این اصلا رابطه خوشایند و راحتی نیست.

 

از سوی دیگر، لکس لوتر با بازی جسی ایزنبرگ متفاوت و جذاب است. گذشته ی او دستکاری شده و جنی هکمن(Gene Hackman) و کوین اسپیسی(Kevin Spacey) نسخه نیمه کمدیِ شیطانی تری برای او نوشته اند. از آنجا که این نسخه از لوتر شبیه به یک مارک زاکر برگ دیوانه است ، چه کسی بهتر از بازیگری می تواند نقش او را بازی کند که قبلا این کار خارق العاده را در فیلم شبکه اجتماعی(The Social Network) انجام داده است. پایان کار لوتر معلوم نیست اما او باهوش و روانپریش است و همین ها او را به یک شرور عالی تبدیل می کند. او همچنین ،«کریپتونایت» را در چنگ دارد.

 

«بتمن و سوپرمن» برای 154 دقیقه طولانی به نظر می رسد. بعد از 15 دقیقه هیجان انگیز اولیه که نبرد زاد و سوپرمن را از زاویه دید دیگری نمایش می دهد، نیم ساعت بعدی به یک تقلا برای معرفی بتمن و حریفش سوپرمن تبدیل می شود. در سرتاسر فیلم بیش از حد به سکانسهای تخیلی تکیه شده است. پایان بندی فیلم از برخی جهات فریبنده به نظر می رسد و فیلم فرصت انجام کاری اساسی و قدرتمند را از دست می دهد و در عوض نقطه ی اوج قابل حدسی را انتخاب می کند. همگی به یاد داریم که اکثر فیلم های ابرقهرمانی چه تاثیرات زودگذری داشته اند. موضوعی که در فیلم های کریستوفر نولان اتفاق نیفتاد اما در این فیلم شاهدش هستیم.

 

«بتمن و سوپر من» زمانی که تماشاچیان قسمتهای تعلیق و هیجان را به یک اندازه احساس می کنند به هدف مورد نظرش نزدیک می شود. اسنایدر استاد سکانس های تاریک و سرد است و این را از شروع تا اواسط فیلم به نمایش می گذارد. موضوعات پیش پا افتاده ای مثل نقش ابرقهرمان ها به عنوان نگهبان و محافظ یا کنترل کردن آنها، زیر گردو خاک و آوار حاصل از رویارویی بتمن و سوپرمن گم و گور می شود. هرچند امکان دارد تماشاچیان بارها میخکوب شوند اما نتیجه کلی فیلم چندان رضایت بخش نیست.

 

فیلم هایی مثل «انتقام جویان» و «جنگ ستارگان: نیرو برمی خیزد» (البته اگر بخواهیم فقط دو فیلم نام ببریم) نشان داده اند که می توان موفقیت های بزرگی را کسب کرد بی آنکه لازم باشد فیلم را به یک ضدحال ظالمانه تبدیل کرد. اسنایدر می خواست که فیلمش چیزی فراتر از یک فیلم سطحی و سرگرم کننده به نظر برسد اما متاسفانه تنها راهی که برای دستیابی به این هدف به ذهنش رسید سوزاندن ذرت ها و ناامید کردن مخاطبانش بود.

منبع : نقد فارسی

والیوم کیست ؟ تمام فانوس ها

شماره ۹: Volthoom

داشتن یکی از انگشترهای هریک از فانوس‌ها، خود قدرت بزرگی هست. حالا فکرش را کنید که یک نفر، قدرت تمام آن‌ها را در بر دارد

 

 

Volthoom به‌عنوان اولین فانوس (اولین کسی که قدرتی مانند فانوس سبز را در خدمت دارد) شناخته می‌شود که با استفاده از وسیله‌ای به نام فانوس سفر (Travel Lantern) توانایی سفر در زمان و مولتی ورس را دارد. او اولین کسی هست که توانست طیف وسیعی از قدرت‌های فانوس‌های مختلف را در یک انگشتر جای دهد و خودش را نیز حامل آن قرار دهد. به عبارتی دیگر، انگشتر او حامل قدرت‌های فانوس سبز (Green Lantern)، قرمز، زرد و باقی فانوس‌هاست که هرکدام قدرت الکترو مغناطیسی احساسی خاص خود را دارند؛ یکی از حس شجاعت قدرت می‌گیرد و دیگری با خشم. با تمام این اوصاف و قدرت‌های ویژه، روان و ذهن او به دلیل حمل چنین قدرت‌هایی بشدت آسیب می‌بیند و مشکل می‌آفریند. اما این موارد باعث نمی‌شود که او را یکی از خدایان قدرتمند دی سی ندانیم.

نبرد بتمن و جوکر در فیلم شوالیه تاریکی



ترتیب تماشای 15 فیلم مارول

دنیای سینمایی مارول پر از قهرمان، شخصیت‌های شرور و داستان‌های پر فراز و نشیب است. به همین دلیل گاهی اوقات دنبال کردن خط داستانی فیلم‌های مارول باعث گیج‌شدن مخاطبان می‌شود. علاوه بر این افرادی که به تازگی با دنیای سینمایی مارول آشنا می‌شوند، ترجیح می‌دهند با دیدن فیلم‌های مارول به ترتیب درست، با آگاهی بهتری نسبت به خط داستانی این مجموعه فیلم‌ها سراغ تماشای فیلم‌های جدید مارول بروند. جهان سینمایی مارول به شکل رسمی از سال ۲۰۰۸ با اکران «مرد آهنی» (Iron Man) آغاز شد، اما اگر به دنبال دیدن فیلم‌های مارول به ترتیب داستانی هستید نباید دیدن مجموعه را از فیلم مرد آهنی آغاز کنید. در ادامه لیست فیلم‌های مارول را به ترتیب خط داستانی برای شما مرتب کرده‌ایم.

توجه: ممکن است در این نوشته بخشی از داستان فیلم‌های مارول لو برود.

۱. Captain America: The First Avenger

فیلم Captain America: The First Avenger

کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام‌جو
تاریخ اکران: ۲۲ جولای ۲۰۱۱

اگرچه «کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام‌جو» (Captain America: The First Avenger) پنجمین فیلمی است که در جهان سینمایی مارول اکران شد اما برای دنبال کردن خط روایی مجموعه آثار مارول باید در ابتدا سراغ همین فیلم بروید.

وقایع این فیلم ابرقهرمانی دهه‌ها پیش از ماجراهای مرد آهنی و انتقام‌جویان رخ می‌دهند. این فیلم مخاطبان را با استیو راجرز (کاپیتان آمریکا با بازی کریس ایوانز) آشنا می‌کند که یکی از شخصیت‌های کلیدی مجموعه است. همچنین از طریق «کاپیتان آمریکا: نخستین انتقام‌جو» با تسرکت (سنگ فضا) آشنا خواهید شد.

۲. Iron Man

فیلم Iron Man

مرد آهنی
تاریخ اکران: ۲ می ۲۰۰۸

فیلمی که همه چیز از اکران آن آغاز شد در ترتیب داستانی دومین فیلمی است که باید ببینید. مرد آهنی اولین مواجهه مخاطبان با تونی استارک (مرد آهنی با بازی رابرت داونی جونیور) در حال ساخت لباس زرهی ویژه است.

در پایان این فیلم سینمایی در گفت‌وگو میان نیک فیوری (ساموئل ال. جکسون) و استارک اولین بحث‌ها درباره شکل‌دادن گروه انتقام‌جویان مطرح می‌شود.

۳. The Incredible Hulk

فیلم The Incredible Hulk

هالک شگفت‌انگیز
تاریخ اکران: ۱۳ جون ۲۰۰۸

وقایع این فیلم سینمایی که با بازی ادوارد نورتون در نقش بروس بنر (هالک) همراه است از نظر زمانی هم‌زمان با مرد آهنی ۲ و ثور رخ می‌دهند. هالک شگفت‌انگیز دومین فیلمی بود در جهان سینمایی مارول منتشر شد.

۴. Iron Man 2

فیلم Iron Man 2

مرد آهنی ۲
تاریخ اکران: ۷ می ۲۰۱۰

فیلم سینمایی «مرد آهنی ۲» (Iron Man 2) شامل تصاویری از هالک شگفت‌انگیز و یک صحنه پایانی شامل چکش ثور بود. به این ترتیب می‌توان دومین قسمت از مجموعه مرد آهنی را میان دو فیلم هالک شگفت‌انگیز و ثور قرار داد.

در مرد آهنی ۲ بیوه سیاه (ناتاشا رومانوف) به عنوان دستیار استارک معرفی شد، زنی که توسط فیوری فرستاده شده بود تا مراقب عملکرد استارک باشد.

۵. Thor

فیلم Thor

ثور
تاریخ اکران: ۶ می ۲۰۱۱

اولین فیلم در مجموعه فیلم‌های ثور «خدای تندر» با بازی کریس همسورث و چندین شخصیت مهم دیگر در شکل‌گیری انتقام‌جویان را معرفی کرد.

آخرین صحنه فیلم ثور شرایط را مهیا کرد تا در سال ۲۰۱۲ بالاخره شاهد اولین فیلم انتقام‌جویان باشیم. با معرفی ثور اغلب شخصیت‌های مهم انتقام‌جویان که سال بعد اکران شد، به مخاطبان معرفی شدند.

۶. The Avengers

فیلم The Avengers

انتقام‌جویانتاریخ اکران: ۴ می ۲۰۱۲

در شرایطی که مهره‌های اصلی مجموعه معرفی شده‌ بودند، فرصت خوبی بود تا فیلمی از گروه انتقام‌جویان ساخته شود. بعد از دیدن ۵ فیلم قبل دقیقا نوبت تماشای «انتقام‌جویان» (The Avengers) فرا می‌رسد.

این فیلم سینمایی به نوعی نتیجه‌گیری فاز ۱ جهان سینمایی مارول به حساب می‌آید. فیلمی که اعضای اصلی انتقام‌جویان را برای مبارزه با لوکی و چیتاوری‌ها کنار هم قرار داد. فاز ۲ پس از جنگ نیویورک آغاز می‌شود.

همچنین آشنایی اولیه با سنگ ذهن (Mind Stone) در این قسمت اتفاق می‌افتد.

۷. Iron Man 3

فیلم Iron Man 3

مرد آهنی ۳
تاریخ اکران: ۳ می ۲۰۱۳

وقایع سومین فیلم سینمایی در مجموعه مرد آهنی که توسط شین بلک کارگردانی شده است از نظر زمانی ۶ ماه پس از وقایع فیلم «انتقام‎‌جویان» اتفاق می‌افتد.

در «مرد آهنی ۳» استارک هنوز با عوارض روحی و روانی پس از جنگ نیویورک دست و پنجه نرم می‌کند.

۸. Thor: Dark World

فیلم Thor: Dark World

ثور: دنیای تاریک
تاریخ اکران: ۸ نوامبر ۲۰۱۳

فیلم سینمایی ابرقهرمانی « ثور: دنیای تاریک» (Thor: The Dark World) دنباله فیلم ثور است و اتفاقات فیلم از نظر روایی به یک سال پس از وقایع فیلم انتقام‌جویان مربوط است.

در این فیلم سینمایی مخاطبان با سنگ واقعیت (Reality Stone) آشنا می‌شوند. همچنین شاهد حضور « کلکتور» (Collector) با بازی بنیسیو دل تورو در این اثر سینمایی هستیم. دل تورو را در همین نقش در فیلم «نگهبانان کهکشان» (Guardians of the Galaxy ) که یک سال بعد اکران شد، دوباره دیدیم.

۹. Captain America: The Winter Soldier

فیلم Captain America: The Winter Soldier

کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان
تاریخ اکران: ۴ آوریل ۲۰۱۴

نهمین فیلمی که باید در مجموعه فیلم‌های جهان سینمایی مارول ببینیم «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان» (Captain America: The Winter Soldier) است. این اثر دنباله مستقیم اولین فیلم از مجموعه انتقام‌جویان است.

در این فیلم ابرقهرمانی استیو راجرز که حال با S.H.I.E.L.D کار می‌کند در همکاری با بیوه سیاه و فالکون (با بازی آنتونی مکی) تلاش می‌کند سد راه سرباز زمستان شود. سرباز زمستان یا باکی بارنز از شخصیت‌های شرور دنیای سینمایی مارول است که روزگاری یکی از صمیمی‌ترین دوستان استیو راجرز بوده.

۱۰. Guardians of the Galaxy

فیلم Guardians of the Galaxy

نگهبانان کهکشان
تاریخ اکران: ۱ آگوست ۲۰۱۴

داستان «نگهبانان کهکشان» (Guardians of the Galaxy) از تاریخ ۱۹۸۸ آغاز می‌شود؛ زمانی که پیتر کوئیل پس از مرگ مادرش توسط دزدان فضایی ربوده می‌شود. با این وجود حجم بیشتر داستان ۲۶ سال بعد (دقیقا در سال ۲۰۱۴ و زمانی که فیلم در واقعیت اکران شده) می‌گذرد.

در این اثر سنگ قدرت (Power Stone) معرفی می‌شود و مسائلی درباره سنگ‌های ابدیت مطرح می‌شود که به نوعی زمینه‌چینی برای فیلم‌های بعدی مجموعه انتقام‌جویان است.

۱۱. Guardians of the Galaxy Vol. 2

فیلم Guardians of the Galaxy Vol. 2

نگهبانان کهکشان بخش ۲تاریخ اکران: ۵ می ۲۰۱۷

ماجرای فیلم سینمایی «نگهبانان کهکشان بخش ۲» (Guardians of the Galaxy Vol. 2) درست سه ماه پس از قسمت اول نگهبانان کهکشان اتفاق می‌افتد. گرچه از نظر ترتیب زمانی باید به عنوان فیلم یازدهم سراغ «نگهبانان کهکشان بخش ۲» بروید اما با وجود این، فیلم مذکور بخشی از فاز سوم جهان سینمایی مارول به حساب می‌آید و از نظر تاریخ اکران پس از «انتقام‌جویان: عصر اولتران» (Avengers: Age of Ultron) منتشر شد.

۱۲. Avengers: Age of Ultron

فیلم Avengers: Age of Ultron

انتقام‌جویان: عصر اولترانتاریخ اکران: ۱ می ۲۰۱۵

عصر اولتران دنباله فیلم «انتقام‌جویان» است که در سال ۲۰۱۲ اکران شده بود. این اثر ابرقهرمانی از نظر تاریخ اکران فیلم یکی مانده به آخر در فاز دوم به حساب می‌آید.

عصر اولتران یک بار دیگر قهرمان‌های جهان مارول را کنار گرد هم می‌آورد در حالی که ویژن (با بازی پل بتانی) و دوقلوهای ماکسیموف (کوئیک سیلور و اسکارلت ویچ) با بازی آرون تایلر-جانسون و الیزابت اولسن را به مخاطبان معرفی می‌کند.

۱۳. Ant-Man

فیلم Ant-Man

مرد مورچه‌ای
تاریخ اکران: ۱۷ جولای ۲۰۱۵

فیلم پایانی فاز دوم در جهان سینمایی مارول «مرد مورچه‌ای» (Ant-Man) است که از نظر ترتیب داستانی سیزدهمین فیلم در نظر گرفته می‌شود.

فیلم بر ماجرای مرد مورچه‌ای (اسکات لنگ با بازی پل راد) – دزدی که به دکتر هنک پیم کمک می‌کند از تکنولوژی‌اش محافظت کند – تمرکز دارد.

وقایع فیلم ابرقهرمانی مرد مورچه‌ای چند ماهی پس از انتقام‌جویان: عصر اولتران رخ می‌دهد.

۱۴. Captain America: Civil War

فیلم Captain America: Civil War

کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی
تاریخ اکران: ۶ می ۲۰۱۶

داستان «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (Captain America: Civil War) یک سال پس از عصر اولتران در جریان است. می‌توان گفت جنگ داخلی هم به نوعی یکی از فیلم‌های مجموعه انتقام‌جویان است اگرچه این گروه در فیلم مذکور به دو دسته تقسیم شده‌اند؛ دسته‌‎ای به رهبری کاپیتان آمریکا و دسته‌ای به رهبری مرد آهنی.

«کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» اولین فیلم فاز سوم جهان سینمایی مارول است که پلنگ سیاه و مرد عنکبوتی را معرفی می‌کند؛ دو کاراکتری که در ادامه این لیست فیلم‌های مستقل خودشان را دارند.

۱۵. Black Panther

فیلم Black Panther

پلنگ سیاه
تاریخ اکران: ۱۶ فوریه ۲۰۱۸

بلافاصله پس از وقایع فیلم سینمایی «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» تی‌چالا به سرزمینش واکاندا باز می‌گردد. تی‌چالا (با بازی چادویک بوزمن) پادشاه واکاندا باید از کشورش در برابر اریک کیلمانگر (با بازی مایکل بی.جردن) و کلا (با بازی اندی سرکیس) دفاع کرده و از یک جنگ جهانی جلوگیری کند.

فیلم جوخه انتحاری 1


داستان فیلم جوکر

خلاصه داستان جوکر

جوکر روایتی از زندگی آرتور فلک (با بازی واکین فینیکس) در اوایل دهه 80 میلادی می باشد، مردی بازنده، تنها و احساساتی که اخیرا به دلیل بیماری عصبی در مرکز روانپزشکی بستری بوده و در حال حاضر به همراه مادر پیرش پنی (با بازی فرانسیس کنروی) در آپارتمانی واقع در شهر گاتهام زندگی می کند.

آرتور دلقکی است که آرزوی کمدین شدن دارد. او با پوشیدن لباس های مخصوص برای شرکت های مختلف تبلیغات انجام می دهد اما به دلیل حوادثی که در جریان فیلم رخ می دهد از شخصیت ناامید و بیچاره به فردی ترسناک و خشن تبدیل می شود.

خطر اسپویل و لو رفتن داستان:

آرتور فلک بیماری عصبی دارد و از افسردگی و بی اختیاری عاطفی رنج می برد. او که با شغل دلقک تبلیغاتی زندگی خود را می گذراند آرزو دارد مانند موری فرانکلین (با بازی رابرت دنیرو) که آخر شب ها به همراه مادرش به تماشای برنامه های او می نشیند به کمدین معروفی تبدیل شود.

فینیکس در این فیلم بازی فوق العاده خیره کننده ای به نمایش گذاشته است: شخصیتی که به طرز دردناکی لاغر است و اغلب اوقات بدنش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، صورتش گاهی غمگین و از دست رفته و در برخی زمان ها به طرز ساده لوحانه ای پر از امید است، با خنده ای جیغ گونه که بی موقع روی لب هایش می نشیند.

خیال بافی حضور در برنامه فرانکلین از کارهای مورد علاقه آرتور است اما زندگی او حول مسائل مختلفی می چرخد، از مادر فریب خورده ای که دائما برای توماس وین (با بازی برت کالن) کارفرمای سابقش نامه نگاری می کند و معتقد است که به آن ها کمک خواهد کرد تا تنها پرتوی امیدش که زنی به نام سوفی (با بازی زازی بیتز) در همسایگی اش است، اما احساساتش نسبت به او به قدری خوب است که در واقعی بودن آن باید شک کرد همگی جریان زندگی او را شکل می دهند اما حوادث فیلم به گونه ای پیش می رود که از این مرد تنها با یک آرزوی ساده فردی انتقام جو می سازد.

بی شک حوادثی همچون ضرب و شتم آرتور توسط تعدادی اراذل و اوباش، اعتراف مادرش به این که آرتور فرزند واقعی توماس وین است، اثبات غیر واقعی بودن این ادعا و آگاهی از بیماری روانی مادرش در دوران جوانی، رابطه و اتفاقات بین او و سوفی که هرگز رخ نداده و … هر یک به تنهایی کافیست تا یک مرد ناامید بخواهد از دنیا انتقام بگیرد.

مادرش نام مستعارش را هپی (شاد) انتخاب کرده اما به گفته خودش هرگز حتی یک ثانیه نیز در زندگی اش احساس خوشبختی و شادی نکرده است.

همه این حوادث از یک سو و اسلحه ای که از طریق یکی از دوستانش به دست آورده از سوی دیگر آرتور را به بیراهه ای می کشاند که در نهایت به قتل فرانکلین سر صحنه اجرا منجر خواهد شد و جنایات اولیه اش در نهایت توجه مردم طبقه محروم جامعه را به خود جلب کرده و همین امر مقدمه تنش هایی در جامعه می شود که کم کم به نقطه جوش خواهد رسید.