(( ویکـــــی کمیـــــک ))

(( ویکـــــی کمیـــــک ))

حس میکنم وقتش شده دوباره کرکره وبلاگ رو بدم بالا
(( ویکـــــی کمیـــــک ))

(( ویکـــــی کمیـــــک ))

حس میکنم وقتش شده دوباره کرکره وبلاگ رو بدم بالا

داستان فیلم پرندگان شکاری

داستان فیلم که در شهر گاتهام سیتی اتفاق میوفته درباره یک روانپزشک هست که بیمارای روانی تیمارستانی رو درمان میکنه .

در یکی از این مصاحبه ها به اقای جوکر برخورد میکنه و شخصیت پیچیده این شخص باعث میشه که روانپزشک جذاب داستان عاشق Mr J ( تو فیلم هارلی به این اسم جوکر رو صدا میکنه ) بشه.

این وسط اتفاقاتی پیش میاد که تو جوخه انتحار دیدیدم و در فیلم پرندگان شکاری , خانم هارلی با مستر جی بهم میزنه .

از کار های جالبی که در این دوران نقاحت میکنه اینه که میره یه کفتار رو به عنوان حیوون خونگی میگیره وجالبتر این که به خاطر ارادتی که به بتمن داره اسمش رو میزاه " بروس " :)

(بروس وین نام اصلی بتمن هست )

بروس واقعا دوست داشتنی هست و منم به این فکر افتادم یه بروس بگیرم برای خودم .

هارلی تصمیم میگیره از زیر سایه جوکر بزرگ که همه تو گاتهام ازش حساب میبرند , بیرون بیاد و برای خود مستقل بشه که خب با چالش هایی رو به رو میشه چرا که تقریبا کسی ازش دل خوشی نداره و فقط به خاطر جوکر تحملش میکنند .

در حین همین ماجرا های مستقل شدن , با اقای " Black Mask " یا " ماسک سیاه " و دستیارش " زز " (zaz ) کله به کله میخوره و برای زنده موندن کاری باید براش انجام بده و کار به جایی میکشه که کل مزدور های گاتهام سیتی میوفتن دنبالش و با گروهی از دختر ها همراه میشه که اتفاقات های جالبی رقم میخوره .

خود من شخصیت زز رو خیلی دوست دارم ولی تو این فیلم نه شخصیتی که کارگردان فیلم ," کتی یان" به تصویر کشیده جذاب هست و نه بازیگر این نقش یعنی "Chris Messina " تونسته اون روان پریشی که از این شخصیت انتظار میره رو بهش تزریق کنه .

شخصا شخصیتی که در سریال "Gotham" از زز به تصویر کشیده شده بود رو خیلی زیاد می پسندم و باید اعتراف کنم که معیار مقایسه ام هم اون شخصیت هست که "Anthony Carrigan" اون رو بازی کرده .

*********************************************
  • با تشکر ماهان محبوبی ♡♡♡

داستان فیلم جوکر #2

در ادامه‌ی داستان فیلم جوکر، آرتور در مقطعی یک نامه را در خانه‌ی خود پیدا کرد که از طرف مادرش پنی، به میلیاردر معروف و نامزد شهرداری یعنی توماس وین نوشته شده بود. در این نامه ادعا شده بود که آرتور فرزند نامشروع توماس است. مدتی بعد دو کارآگاه از پلیس شهر گاتهام برای مشارکت احتمالی آرتور در قتل‌های قطار بررسی‌هایی انجات دادند. پس از آن پنی بیمار شد و در بیمارستان بستری شد. آرتور برای گرفتن جواب پاسخ‌هایش به عمارت وین رفت و در آن جا با پسر توماس یعنی بروس ملاقات کرد. آرتور پس از یک درگیری با خدمتکار خانواده وین یعنی آلفرد پنیورث اقدام به فرار کرد.

طی یک رویداد عمومی، آرتور موفق به دیدار با توماس شد و موضوع نامه را برای او مطرح کرد. اما توماس به او اعلام کرد که پنی تنها یک مستخدم که از نظر وضعیت روانی نیز ناپایدار بوده است، و این که پنی مادر واقعی آرتور نیست. آرتور با انکار کردن این موضوع، به بیمارستان ایالتی آرکام رفت و پرونده مربوط به پنی را سرقت کرد. این پرونده نشان می‌داد که آرتور در کودکی رها شده و پنی او را به فرزندخواندگی قبول کرده است، و موضوع مهم دیگر این که پنی مادری سهل‌انگار بوده که اجازه داده دوستش از آرتور در زمان بچگی سوء استفاده فیزیکی کند و همین موضوع منجر به یک آسیب روانی در آرتور شده است. آرتور در آشفتگی این واقعیت‌ها به بیمارستان پنی رفت و او را به قتل رساند. او سپس به خانه بازگشت و وارد آپارتمان سوفی شد اما سوفی که از حضور آرتور وحشت‌زده بود به او گفت که خانه‌اش را ترک کند. این موضوع نشان داد که تمام برخوردهای قبلی آرتور و سوفی تنها توهمات درون سر آرتور بوده است.
پایان قسمت دوم
با تشکر ماهان محبوبی 
*******************************************

+ جوکر

در داستان‌های مصور بتمن، شخصیت جوکر، دو گونه به تصویر کشیده شده‌است: یک بیمار روانی که از زجر دادن دیگران لذت می‌برد و شوخ‌طبع است. یا یک دزد شوخ‌طبع که فقط کمی غیرعادی است. تصویر نخست، تصویر غالب داستان هاست و تصویر دوم، بیشتر در سریال بتمن، ساخته ۱۹۶۰، نمود پیدا می‌کند.[۶]

جوکر انسانی روان پریش است و شاید سیاه‌ترین موجود کمیک استریپ‌های بتمن باشد. او هیچ هدف خاصی در زندگی ندارد. کتک می‌خورد ولی همچنان می‌خندد. در داستان شوخی مرگبار ریشهٔ دیوانگی جوکر را تجربه یه روز بد عنوان می‌کنند. جوکر عقیده دارد هر انسانی اگر در زندگی سختی ببیند یا یه روز بد را تجربه کند می‌تواند دیوانه شود.[۷]

در کمیک شوخی مرگبار او با شلیک به ستون فقرات باربارا گوردون دختر کمیسر گوردون رئیس پلیس شهر او را فلج می‌کند و خود کمیسر را می‌دزدد تا به او ثابت کند هر کسی با داشتن یک روز بد می‌تواند دیوانه شود، ولی در آخر بتمن کمیسر گوردون را نجات داده و جوکر را به تیمارستان آرکهام می‌فرستد. در آرک داستانی «بتمن: مرگ در خانواده»، رابین بتمن جیسون تاد را در انباری زندانی کرده و می‌کشد. در آرک بتمن: هاش (به انگلیسی: Batman: Hush) با توماس الیوت دشمن بتمن مشهور به هاش همکاری می‌کند تا بتمن را بکشد. در نهایت در آرک بتمن: مرگ خاندان (به انگلیسی: Batman: death of family) در سال ۲۰۱۳ جوکر نقشه می‌کشد تا تمام خانواده بتمن (رابین، بت‌گرل، نایت وینگ، رد هود و رد رابین) را در غار بتمن گیر انداخته و بکشد.
جوکر معمولاً کتی ارغوانی می‌پوشد. در «بتمن: جوکر» (به انگلیسی: Batman: the joker) جوکر یک بارانی ارغوانی رنگ پوشیده است.

چهره او سفید، لبانش سرخ و موهایش فسفری است. در بعضی از تصاویر، دور چشمانش نیز سیاه رنگ هستند. علت این رنگ چهره، در داستان‌های مختلف، متفاوت است.

در بیشتر کمیک‌ها، علت تغییر چهرهٔ جوکر، پرت شدن او به درون مواد شیمیایی ذکر شده‌است. اما در برخی دیگر از کمیک‌ها، رنگ چهرهٔ جوکر، صرفاً معلول گریم کردن اوست. در برخی داستان ها هم او تحت تاثیر یک گاز است.در برخی شماره‌ها، دو طرف دهان او، زخمی مانند یک لبخند وجود دارد که در یکی از شماره‌های بتمن، علت آن، زخمی است که بتمن، با بترنگ (به انگلیسی: Batarang) بر چهرهٔ او می‌اندازد.[۶]

در فیلم شوالیه تاریکی، جوکر در دو صحنهٔ مختلف، دو علت مختلف برای این واقعه ذکر می‌کند. در یک جا می‌گوید پدرش که یک الکلی معتاد بوده، یک شب که مست شده، با چاقو به مادرش حمله می‌کند. سپس به سمت او بر می‌گردد و به این بهانه که «چرا اینقدر جدی هستی پسر؟» با چاقو، لبخندی روی صورتش می‌کشد.

در جای دیگر می‌گوید که همسرش به او می‌گفته که چرا اینقدر کم می‌خندد؟ همسرش یک قمارباز بوده و یک بار، کلی بدهی بالا می‌آورد و طلبکاران، صورتش را خط خطی می‌کنند. جوکر برای این که نشان دهد این موضوع برایش اهمیتی ندارد، با چاقو روی صورت خود لبخندی ایجاد می‌کند ولی همسرش او را ترک می‌کند.

در سریال گاتهام لب های زخمی نماد طرفداران جروم است.

در کمیک‌های کارآگاهی عصر جدید (به انگلیسی: new 52) شماره ۱ شخصیتی به نام دال میکر پوست صورت جوکر را می‌کند و او در کمیک مرگ خاندان با صورت بدون پوست ظاهر می‌شود.


حقایقی جالب درباره دلقک نامیرا

******او بارها و بارها کشته شده است

شخصیت​های داستان​های مصور، همیشه در حال مردن و زنده شدن هستند، موضوعی که جوکر از آن مستثنا نیست.این شخصیت شرور دفعات متعددی در دهه ۴۰ کشته شد ولی باز هم بازگشت تا با شوالیه تاریک مبارزه کند. در سال​های اخیر نیز چندین دفعه تصور شد که او مرده است، خصوصا با انتشار “بتمن: بازی نهایی“. در آن داستان، شاهد بودیم که او در کنار دشمن اصلی​اش، بت​من در حالی که زیر زمین دفن شده​اند در حال خونریزی است. این فقط یک مثال از بیشمار دفعات  بوده و جوکر به شکل​های متفاوت بسیاری در طول ۷۵ سال اخیر کشته شده است.آتش، بمب، جنگش با بت من بر روی برجی نیمه ساز که صاعقه با او برخورد کرده و او را به سزای اعمالش می​رساند (که البته بعدا در سردخانه به کمک یک داروی عجیب زنده می​شود) و حتی یک بار هم بت​من سهوا او را داخل قفس شیر​ها می​اندازد. او همیشه راهی برای بازگشت پیدا می​کند، گاهی با توضیحات لازم، گاهی بدون آن.

******جوکر قرار بود مهمان “شوالیه تاریک برمی‌خیزد” باشد

اگر هیث لدجر قبل از اکران “شوالیه تاریک” نمرده بود، فیلم بت​من کریستوفر نولان بسیار متفاوت می​بود. گفتن اینکه چقدر، کمی سخت است، اما این فیلم​ساز گفته است که قصد داشت به نوعی به جوکر اشاره کند، اما چون نمی​خواست خاطرات به جا مانده از لدجر ویران شود، اینکار را نکرد. البته نوشته​هایی که بعدا منتشر شدند نشان دادند حداقل در فیلم​نامه​های اولیه رد​پایی از جوکر وجود داشته است. در کتاب هم از سرنوشت جوکر اینگونه یاد شد که در آرکام و در زندانی انفرادی حبس شده است تا سزای اعمال خبیثانه​اش در گاتهام را ببیند و صورتش را برید و بعد مثل ماسکی پوشید

هنوز قانع نشده​اید که او دیوانه​ترین مجرم تمام داستان​های مصور است؟ خب در داستان​های مصور “کارآگاه” سال۲۰۱۱، شماره ۱، مشخص شد که او صورتش را پس از فرار کردن از زندان بریده است. چرا؟ کسی نمی​داند، اما دفعه بعدی که این شاهزاده جرم و جنایت ظاهر شد، صورتش با کمربند و قلاب به سرش متصل شده بود. تصویر خوش​آیندی نیست و چنین فردی باید فراتر از یک دیوانه عادی باشد. در طول این داستان، او حتی کاری کرد که بت​من باور کند او این کندن صورت را با همه حتی دوستانش نیز می​کند، تصورش هم بسیار وحشتناک است. جوکر پس از آنکه به دارویی اسرارآمیز دست​یافت، توانست درمان شده و صورت قدیمی​اش را بازپس​گیرد.



دانلود کمیک بتمن

اااگر به دنبال کمیک بتمن هستید بر روی لینک زیر کلیک کنید

و انرا با فرمت PDF و با حجم 7 مگابایت دانلود کنید.

http://ketabesabz.com/dl/24924

با تشکر ماهان محبوبی

*******************************************

داستان فیلم جوکر #1

داستان فیلم جوکر
داستان فیلم جوکر در سال ۱۹۸۱ جریان دارد، زمانی که آرتور فلک به همراه مادرش پنی در شهر گاتهام زندگی می‌کنند و آرتور به عنوان یک دلقک استخدامی مشغول به کار است. شهر در اثر بیکاری، جرم و جنایات و مشکلات اقتصادی در حال فروپاشی است و بسیاری از مردم به سبب این مشکلات فقیر شده‌اند.

آرتور از یک اختلال عصبی رنج می‌برد و این اختلال باعث شده تا او در زمان‌های نامناسب و بی‌جا بخندند. آرتور به خاطر همین موضوع به طور مرتب به یک مددکار خدمات اجتماعی مراجعه می‌کند و از او داروهایی را دریافت می‌کند. در مقطعی از داستان فیلم جوکر، آرتور پس از این که در کوچه‌ای توسط گروهی از بچه‌های خیابانی مورد ضرب و شتم قرار گرفت، همکار او یعنی رندال اسلحه‌ای را به منظور محافظت به او قرض داد. آرتور همچنین در مقطعی با همسایه آپارتمانی خود یعنی سوفی که مادری مجرد است دیدار کرد و او را به استندآپ کمدی خود دعوت کرد.

زمانی که آرتور در بیمارستانی مشغول اجرا و سرگرم کردن کودکان بود، اسلحه‌ی او از جیبش خارج شد و به زمین افتاد. آرتور به خاطر این نقض آشکار از کار خود اخراج شد. رندال به دروغ گفت که آرتور خودش اسلحه را خریده است. پس از آن آرتور برای بازگشت به خانه به مترو رفت اما او در یک واگن خلوت توسط سه تاجر مست که متعلق به شرکت وین بودند، مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفت. او برای دفاع از خود به دو نفر از آن‌ها شلیک کرد و نفر سوم را نیز در حین فرار مورد شلیک قرار داد. این قتل‌ها به طور ناخواسته یک جنبش اعتراض‌آمیز علیه ثروتمندان گاتهام را آغاز کرد، و معترضان بر اساس آن قاتل ناشناس ماسک‌های دلقک بر صورت خود گذاشتند. مدتی بعد آرتور متوجه شد که بودجه‌های مربوط به برنامه خدمات اجتماعی نیز کاهش یافته است و به این ترتیب او دیگر قادر به ملاقات با مددکار اجتماعی و دریافت داروهای خود نیست.

مدتی بعد سوفی در یکی از اجراهای استندآپ کمدی آرتور شرکت کرد، با این حال اجرای آرتور به خاطر خنده‌های غیر قابل کنترل او ضعیف بود و شوخی‌های او به خوبی ارائه نشد. موری فرانکلین، مجری محبوب تاک شو در یکی از برنامه‌های خود با نشان دادن کلیپ‌هایی از آرتور به تمسخر او پرداخت.

پایان قسمت اول
با تشکر ماهان محبوبی
********************************************

10 شخصیت منفی کمیک بوک ها که پیروز شدند اما کسی نفهمید

بلک ماسک – کمیک Batman: War Games
بتمنی که در انتهای کمیک Batman: War Games به جان بلک ماسک افتاد (برای دیدن سایز کامل روی تصویر کلیک کنید)
بلک ماسک (Black Mask) روزگار بهتری را قبل از انتهای داستان کمیک Batman: War Games تجربه کرده است. نه تنها تا حد مرگ زیر مشت و لگد بتمن قرار می‌گیرد بلکه تنها پیروزی‌اش یعنی مرگ استفانی براون (Stephanie Brown) به عنوان سایدکیک بتمن نیز در نهایت جعلی از آب در می‌آید.

اما رومن سایونیس (Roman Sionis) در واقع به پیروزی بزرگی می‌رسد، بدون این که حتی خودش متوجه آن باشد. با این که مرگ استفانی براون جعلی و با این هدف بود که سایدکیک کمی از زندگی ابرقهرمانی فاصله بگیرد ولی بتمن این دروغ را برای مدتی طولانی باور می‌کند.

با باور این دروغ، بتمن به طور کامل از لسلی تامپکینز (Leslie Thompkins) فاصله گرفت. پزشکی که مسئول درمان استفانی بود و شوالیه تاریکی گمان می‌کرد علت مرگ استفانی غفلت لسلی در درمان او بود. این اتفاق وقتی مهم‌تر می‌شود که بدانیم لسلی تامپکینز یکی از معدود افرادی معتمد بتمن و کسی بود که در صورت آسیب دیدن شوالیه تاریکی، به او کمک می‌کرد.

ربات – کمیک Invincible


اگر مجموعه کمیک Invincible را خوانده باشید احتمال این که فکر کنید شخصیت ربات (Robot)، قهرمانی که هم به خاطر غرور خودش هم با هدف رسیدن به «خیر همگانی» تبدیل به یک شخصیت خبیث می‌شود، در نهایت به سزای اعمالش می‌رسد. به هر حال، در انتهای داستان او چیزی جز یک مغزی در محفظه شیشه‌ای نیست که صرفاً به خاطر استفاده از هوشش برای کمک به رهبر دنیا، ایمورتال (Immortal)، نگهداری می‌شود.

هر چند تأثیراتی که ربات روی دنیا گذاشت یک شبه عوض نشد. تغییرات مؤثری که او در طی پیش بردن مسیرش با انجام قتل‌های متعدد در جهت رسیدن به مقام ریاست سازمان دفاع جهانی انجام داد هنوز هم باقی مانده‌اند و زندگی در دنیا را آسان‌تر می‌کنند. با این که تمام کارهای او ظاهراً دیوانه‌وار بود ولی اکثراً نتیجه دادند. حتی بعد از سرنوشت وحشتناک او، پیروزی ماندگاری به نامش ثبت شده که زندگی مردم را بهبود می‌بخشد.

در واقع او هنوز از درون محفظه شیشه‌ای خود در پشت پرده تصمیم‌گیری‌هایی انجام می‌دهد. حتی شکستش نیز باعث شده هنوز در کنترل قدرت باشد و این چیزی بود که ربات همیشه می‌خواست. البته حالا صرفاً یک مغز در محفظه شیشه‌ای است، پس می‌توان گفت بهای عملی شدن نقشه‌اش کمی زیاد بود.

لوکی – کمیک Journey into Mystery
ملاقات لوکی جوان و بالغ
ملاقات لوکی جوان و بالغ
کمیک Journey to Mystery یک پیروزی نامعمول برای شخصیت خبیث داستان را در خود جای داده. داستانی که در آن لوکی، خدای شیطنت، یک لوکی دیگر را شکست می‌دهد.

لوکی جوان و نسخه شیطان و بزرگ‌ترِ او کاملاً متضاد یکدیگر هستند. در حالی که نسخه جوان‌تر می‌خواهد خودش را هم به خود و هم به دوستان و خانواده‌اش اثبات کند، نسخه بالغ او تا جای ممکن به دنبال هرج و مرج و خون‌ریزی است.

طبیعتاً میل لوکی جوان برای ایجاد تغییر در خودش باعث می‌شود تا در برابر نسخه بالغش قرار بگیرد و این تقابل تا جایی پیش می‌رود که لوکی جوان برای نجات دنیا خودش را نفرین می‌کند. با این که لوکی جوان توانست با این کار نقشه‌های شیطانی لوکی بالغ را متوقف کند ولی در نهایت مسیری در برابرش قرار می‌گیرد تا تبدیل به نسخه بالغش شود. با در نظر گرفتن این موضوع، می‌توان گفت که در این داستان هم باز خباثت پیروز شد.

جوکر – کمیک Batman: White Knight
جوکر عاقل در کمیک Batman: White Knight (برای دیدن سایز کامل روی تصویر کلیک کنید)
وقتی در انتهای کمیک Batman: White Knight، جک نپیر دوباره تبدیل به جوکر می‌شود، انتظار دارید که این دلقک همیشه بَشاش کمی ناراحت باشد. به هر حال، به دست آوردن اجباری سلامت عقلش برای مدتی، شبیه شوخی کردن با او بود. اگر یک چیز هم در دنیا باشد که شاهزاده جرم و جنایت گاتهام از آن متنفر باشد، مسخره شدن و مورد شوخی قرار گرفتن است.

اما وقتی از دید خود جوکر به این قضیه نگاه کنید، وقتی تبدیل به جک نپیر شده بود او توانست تعدادی از اهدافش را محقق کند. نه تنها توانست به هارلی کوئین برسد، بلکه توانست همدردی شوالیه تاریکی را نیز به دست آورد. یعنی هر وقت که بخواهد می‌تواند از این حس همدردی علیه بتمن استفاده کند.

شاید این توضیح خوبی برای این باشد که چرا وقتی این کمدین سبز و بنفش پوش به حال عادی‌اش برگشت، در پوست خودش نمی‌گنجید.

لکس لوتر – کمیک Superman: New Krypton


به عنوان تیمی خبیث، لکس لوتر و سم لین (Sam Lane) توانستند باعث هرج و مرج و آسیب در نیو کریپتون (New Krypton) شوند. این دو نفر تعداد زیادی از کریپتونی‌ها را کشتند، جنگی بین فضایی‌ها و انسان‌ها را آغاز کردند و سپس برای محکم کاری دومزدی (Doomsday) را نیز به وسط مهلکه انداختند تا نور علی نور شود.

با این حال، با تمام این کارها، لوتر به خاطر انجام این کارهای شرورانه هیچوقت مجازات نشد. در واقع، دقیقاً برعکسِ این اتفاق افتاد. بر خلاف هر منطقی، لکس به خاطر کارهایش به نوعی تشویق نیز شد؛ او هم از زندان رها شد و هم دوباره به ریاست شرکت لکس‌کورپ (LexCorp) درآمد.

خط داستانی Tower of Babel به اندازه همان ویلنی که به جاستیس لیگ غلبه پیدا می‌کند بدنام است. در این داستان، رأس الغول به نقشه‌های پر جزئیات شوالیه تاریکی در مورد نحوه شکست دادن دوستان ابرقهرمان‌اش در صورت نیاز، دسترسی پیدا می‌کند. نقشه‌هایی که البته به طرز عجیبی خیلی مبتدیانه مخفی شده‌اند.

بعضی از مخاطبان فکر می‌کنند چون در اواخر ماجرا، بتمن با مشت و لگد حسابی از خجالت رأس الغول در می‌آید، پس قهرمانان داستان در نهایت پیروز شده‌اند. اما بیاید نگاهی بیاندازیم به دستاوردهای رأس الغول در این کمیک، البته به غیر از استخوان‌های شکسته انتهای داستانش.

او یکی از قدرتمندترین گروه‌های ابرقهرمانی دنیا را از هم می‌پاشاند، به طرز چشم گیری آن‌ها را تضعیف می‌کند و همینطور متحدان احتمالی بتمن در صورت حمله‌ای در آینده را محدود می‌کند. شاید در انتهای داستان، شوالیه تاریکی با اعضای لیگ دوباره متحد شده باشد ولی در صورت نیاز بتمن به کمک، این خاطره خیانت او حتماً در ذهن ابرقهرمانان باقی می‌ماند. احتمالاً این بزرگ‌ترین پیروزی روانی باشد که رأس الغول می‌توانست به آن دست یابد.

مگنیتو – کمیک (X-Men (2019
مگنیتو در بهشت جهش‌یافته‌ها - البته تصویر از کمیک House of M گرفته شده است (برای دیدن سایز کامل روی تصویر کلیک کنید)
زندگی جدید ایکس من و جهش‌یافته‌های همراه آن‌ها در کراکوآ (Krakoa) کاملاً مفرح به تصویر کشیده شده است. آن‌ها در جزیره‌ای گرمسیریِ سرسبز زندگی می‌کنند، با وجود قانونی که اجازه ورود انسان‌های عادی به جزیره را نمی‌دهد محافظت شده‌اند و قانون نیز طرفشان را گرفته است تا از آزار و اذیت‌هایی که معمولاً در طول تاریخ نسیبشان می‌شد در امان باشند.

اما یک چیز قابل توجه است: مگنیتو همیشه چنین تصویری را برای نسل جهش‌یافته‌ها در سر می‌پرورانده. حتی قبل از این کمیک نیز کاری مشابه با کراکوآ را در جزیره گنوشا (Genosha) پیاده کرده بود؛ مکانی که قرار بود بهشت جهش‌یافته‌ها باشد.

مگنیتو نیز برای زندگی در کراکوآ تغییراتی در خودش ایجاد کرده، مثلاً بیخیال نابود کردن کامل نسل انسان‌های عادی شده، ولی در نهایت اکثر افکار استقلال طلبانه او در خانه جدید اعضای ایکس من به سرانجام رسیده‌اند. به نوعی جالب است اگر به یاد بیاریم که چه طور مگنیتو با تمام اعضای ایکس من سر همین موضوع به طور مداوم می‌جنگید.

ریدلر – کمیک Batman: Hush
ریدلر؛ شخصیتی که پشت همه چیز بود!
ریدلر؛ شخصیتی که پشت همه چیز بود!
همان طور که از نامش مشخص است، تمرکز اصلی کمیک Batman: Hush روی ویلنی به اسم هاش است. با این حال فرد پشت پرده واقعی که به هدفش می‌رسد، هاش نیست.

در انتهای داستان، مشخص می‌شود که هاش فقط به خاطر این که ریدلر (Riddler) توانسته بود هویت واقعی بتمن را کشف کند، زندگی شخصی و ابرقهرمانی بروس وین را به آشوب کشید. وقتی هم ادوارد نیگما (Edward Nygma) تهدید می‌کند که این راز را به همه خواهد گفت، بروس وین به او یادآوری می‌کند که با این کار، دیگر رازی وجود نخواهد داشت.

با این که شوالیه تاریکی سکوت ریدلر درباره هویت واقعی‌اش را به دست می‌آورد، اما این شرور پر از رمز و راز هم توانسته راهی پیدا کند تا دشمنش را شکست دهد. با این که شاید نخواهد شخص دیگری از این راز با خبر شود اما ریدلر می‌تواند برای همیشه از این اهرم فشار روی خفاش گاتهام استفاده کند. بروس وین نیز به طور کلی آدمی پارانوید است و حتی تهدید به افشای هویتش در یکی از روزهای بد زندگی‌اش نیز می‌تواند باعث دردسر شود.

با این که بعد از ریبوت نیو 52 (New 52)، این پیروزی شخصیت منفی نیز از دنیای کمیک‌های دی‌سی حذف شده اما هنوز در ذهن مخاطبان باقی مانده است.

دارک‌ساید – کمیک Mister Miracle
میستر میراکل در حالی که حساب دارک‌ساید را می‌رسد (برای دیدن سایز کامل روی تصویر کلیک کنید)
با توجه به این که مجموعه کمیک Mister Miracle (نوشته شده توسط تام کینگ) شامل بخشی می‌شود که در آن میستر میراکل آن قدر به دارک‌ساید (Darkseid) با چاقو ضربه وارد می‌کند که این شرور تقریباً می‌میرد، می‌توان گفت که همه در مورد برنده این مبارزه اشتباه فکر می‌کنند.

در این جا نیز شخصیت بده داستان به نوعی به هدف خود رسید. با این که ظاهراً اسکات فری (Scott Free) توانسته به پایانی خوش برسد ولی واقعیت ماجرا خیلی خیلی بدتر از چیزی است که به نظر می‌آید.

چون مشخص می‌شود که میستر میراکل نه تنها دارک‌ساید را نمی‌کشد، بلکه خودش را در معادله پاد زندگی (Anti-Life Equation) گیر می‌اندازد. با این که اسکات می‌تواند به راحتی از آن جا فرار کند اما تصمیم می‌گیرد تا در این وضعیت برزخی عجیب و غریب بماند و با خانواده‌اش زندگی راحتی داشته باشد. در واقع با این وضعیت یکی از دشمنان دارک‌ساید به سادگی از تقابل با او کنار کشیده است.

بِین – کمیک (Secret Six (Vol. 3
بین در حال انتقال از طریق آمبولانس (برای دیدن سایز کامل روی تصویر کلیک کنید)
کمیک Secret Six (انتشار در سال 2008) با درگیری بزرگ این گروه ویلن‌ها که از ونومِ بین (Bane) استفاده کرده‌اند در برابر قوی‌ترین ابرقهرمانان دی‌سی به اتمام می‌رسد. همان طور که حدس زده‌اید، پایان این مبارزه برای سیکرت سیکس جالب نیست و آن‌ها یا کشته و یا زمین‌گیر می‌شوند.

البته به جز بین، که می‌بینیم در حالی که نیمه هوشیار است به یک آمبولانس منتقل می‌شود. با این که انتظار دارید بین بعد از این شکست پریشان باشد اما به نظر می‌آید که او از چیزی خلاص شده است؛ دلیلی کاملاً عجیب و غریب و شاید حتی احمقانه.

مشخص می‌شود که بین می‌خواسته گروه شرورهایش در نبردشان شکست بخورند و برای همین آن قدر آن‌ها را با ونوم خشمگین کرده که حتی فکر کنار کشیدن از درگیری را نیز در سرشان نپرورانند.

این ویلن گنده، گروهش را رو به نابودی کشاند تا بزرگ‌ترین نقطه ضعفش را ترمیم کند؛ نقطه ضعف او اهمیت دادن به این دوستان جدیدش بود! و بنابراین، بین خیلی راحت پشت آن‌ها را خالی کرد.
منابع سایت دیجاتو 
با تشکر ماهان محبوبی

3 مورد از وحشتناک ترین کار های جوکر




 زنده زنده پوست کندن


به نظر بهتر است نیروهای امنیتی گاتهام و خود بتمن بیخیال انداختن جوکر به آرکهام شوند چرا که بستری شدن این دلقک روانی در آن تیمارستان هولناک هیچوقت کمکی به بهبود وضعیت نکرده؛ نه وضعیت خود جوکر و نه وضعیت جامعه، شاید حتی بتوان گفت اوضاع را همیشه بدتر هم می‌کند. در این مورد خاص می‌رویم سراغ رمان گرافیکی Joker که در سال ۲۰۰۸ توسط برایان آزارلو خلق شد.

داستان این رمان گرافیکی از دید جانی فراست (Jonny Frost) روایت می‌شود، یک خلافکار خرده‌پا که بعد از بیرون آمدن جوکر از آرکهام با ماشینش به او سواری می‌دهد. شاهزاده جرم و جنایت گاتهام از فراست خوشش می‌آید و او را به عنوان راننده شخصی‌اش انتخاب می‌کند. از این جا به بعد ماجراجویی این دو نفر با هدف باز پس گیری شهر توسط جوکر شروع می‌شود.

یکی از مکان‌هایی که این دو نفر به آن سر می‌زند کلوپی شبانه است که توسط مونتی (Monty) اداره می‌شود؛ شخصی که در غیاب جوکر نامی برای خود دست و پا کرده. در حالی که این دو در حال صحبت با هم هستند، شیفت کاری هارلی کوئین هم شروع شده و همین باعث جلب توجه جوکر می‌شود.

دلقک روانی، مونتی را به قسمت خصوصی کلوپ می‌برد تا در مورد اتفاقاتی که در دوران غیبتش افتاده صحبت کند ولی ظاهراً جوکر از قبل برنامه‌اش را چیده. خیلی طول نمی‌کشد که آن‌ها دوباره بازمی‌گردند اما مونتی در حال مرگ و تلو تلو خوران است. جوکر زنده زنده پوست بدن او را با همکاری هارلی کوئین برای نشان دادن این که حالا بازگشته و هنوز خودش رئیس است کنده!

 نظرتان در مورد یک شعبده‌بازی چیست؟


احتمالاً هر چه که در مورد تریلوژی شوالیه تاریکی کریستوفر نولان بگوییم، قبلاً شنیده‌اید و می‌دانید با چه آثار جذابی طرف هستیم. حتی نیاز به صحبت در مورد هث لجر و ایفای نقش فوق العاده‌اش برای شخصیت جوکر نیست اما موردی که می‌خواهیم بگوییم قطعاً در این لیست جای می‌گیرد.

شاید این قتل جزو خشن‌ترین و خونن‌بارترین قتل‌های جوکر نباشد، حتی اگر صرفاً فیلم The Dark Knight‌ را نظر بگیریم، اما هر قتلی که چشم را به نوعی درگیر کند وحشتناک و چندش‌آور است.

وقتی جوکر وارد جلسه مذاکرات خلافکارهای بزرگ گاتهام می‌شود، شخصیت گمبول (Gambol) به مخالفت با او پرداخته و می‌خواهد تا سریعاً از جلسه بیرون انداخته شود. یکی از افراد زیر دست او می‌خواهد تا گفته‌های رئیسش را اجرا کند اما جوکر یک مداد را به صورت ایستاده روی میز می‌گذارد و با گرفتن گردن قربانی خود، صورت و در واقع چشمش را به مداد ایستاده می‌کوبد.

نحوه استفاده و اجرای این قتل در فیلم باعث وحشتناک بودنش شده است. طوری که جوکر بدون تلاش و خیلی روان آن را انجام می‌دهد به مخاطب نشان می‌دهد مطمئناً این اولین باری نیست که این دلقک چنین کاری را انجام می‌دهد. شاید حتی باعث شود به این فکر بیافتید که چه کسانی قربانی چنین حقه شعبده‌بازی شدند، مخصوصاً آن‌هایی که به این نرمی، روانی و تمیزی… به قتل نرسیدند.

این سکانس به خوبی هم از نظر داستانی و هم از نظر سینماتوگرافی به تماشاگران منتقل می‌شود و نشان از جنبه دراماتیک و در عین حال مختل و پریشان جوکر دارد.

. کندن صورت یک نفر برای استفاده به عنوان ماسک


سریال انیمیشنی Harley Quinn دی‌سی حول محور هارلی کوئین بعد از جدا شدنش از جوکر و سعی در به هم زدن اسمی برای خودش می‌چرخد. هارلی سعی می‌کند تا به لیجن آو دوم (Legion of Doom) بپیوندد و برای همین گروهی با شخصیت‌های پویزون آیوی (Poison Ivy)، کینگ شارک (King Shark)، دکتر سایکو (Doctor Psycho) و کلی‌فیس (Clayface) تشکیل می‌دهد.

اولین اپیزود این سریال وقایعی که موجب به هم خوردن رابطه جوکر و هارلی کوئین می‌شود را روایت می‌کند که به طرز وحشتناکی شروع شده و به مردم یادآوری می‌کند این سریال انیمیشنی برای بچه‌ها مناسب نیست. در حالی که هارلی سعی دارد تا یک قایق و تمام ثروت درون آن را بدزدد، جوکر با برداشتن ماسک از صورتش خودش را به همه نشان می‌دهد.

شاید فکر کنید که خیلی بد نیست، اما ماسکی که جوکر از صورتش برمی دارد شروع به خونریزی می‌کند. دلقک گاتهام به جای این که صرفاً لباس کاپیتان کشتی را بپوشد، صورت مرد بیچاره را کاملاً کنده و پوشیده! با این که این قتل نشان داده نمی‌شود اما تماشای کنده شدن صورت یک نفر به خودی خود وحشتناک است، چه برسد به این که از زیرش جوکر بیرون بیاید!


پویزن ایوی و قدتهایش

توانایی‌ها و قدرت‌ها


پویزن آی‌وی قادر به ارتباط اسرار آمیز با گیاهان از طریق نیرویی با عنوان «گرین» است. او قادر به بکارگیری و تحریک گیاهان از طریق ریشهٔ آن‌ها است و برخی مواقع حتی توانایی کنترل گیاهان با ذهن خود را دارد. او در برابر تمامی سموم، باکتری‌ها، ویروس‌ها و قارچ‌ها مصونیت دارد، این ایمنی همچنین شامل سموم شخصیت جوکر می‌شود. بعضی از کمیک‌ها حتی فراتر از آن پیش رفتند و او را بیشتر شبیه به یک گیاه نمایش داده‌اند تا یک انسان؛ گاز کربن دی‌اکسید تنفس می‌کند و برای بقا نیاز به نور سفید خورشید دارد.


مصرف بیش از حد سموم مرتبط با گیاهان و جانوران در جریان خون بدنش، او را لمس ناپذیر کرده‌است. آی‌وی توانایی ایجاد قدرتمندترین سموم گل در گاتهام سیتی را دارد. اغلب این زهرابه از لب‌های او ترشح می‌شوند یا در معنای واقعی، یک بوسهٔ سمی، که معمولاً نتیجهٔ ابراز علاقه ساختگی و اغواگرانه او در برابر قربانیانش است. این سموم در انواع گوناگونی از قبیل مواد مخدر و داروهای کنترل ذهن گرفته تا مواد سمی به شدت کشنده هستند.


دکتر آیزلی یکی از دانشمندان شناخته شده در حرفهٔ خود در گاتهام سیتی بود. او همیشه به گیاهان علاقه داشت و آن‌ها هدف بزرگ در زندگی او حتی پس از تصادف او به‌شمار می‌روند. دانش او در زمینهٔ گیاه‌شناسی و سم‌شناسی، به او اجازه درک و بکارگیری بهتر گیاهان را می‌دهد.


توانایی‌های ورزشی پویزن آی‌وی در طول دوره زندگی‌اش پیشرفت کرده‌اند. او به مقدار جزئی در سبک‌های هنرهای رزمی آموزش دیده است و مهارت بالایی در بالارفتن و پریدن دارد و همچنین شناگری قوی و سرعتی است. از نقاط ضعف او می‌توان به آسیب‌پذیری در مکان‌های تاریک و عدم تعادل روحی و روانی اشاره کرد.


توجه این مطلب از سایت های دیگر برداشته شده 

با تشکر ماهان محبوبی♥♥♥      


  • پویزن ایوی کیست؟
پویزن آی‌وی با نام اصلی پاملا لیلیان آیزلی، یک شخصیت خیالی شرور بزرگ در کتاب‌های کامیک آمریکایی منتشر شده توسط دی‌سی کامیکس است که اغلب به عنوان دشمن شخصیت ابرقهرمان بتمن به‌شمار می‌رود. این شخصیت توسط نویسنده رابرت کانایر و طراح شلدون مولداف خلق شده‌است که برای اولین بار در شمارهٔ ۱۸۱ بتمن (ژوئن ۱۹۶۶) حضور پیدا کرد. او یکی از سرسخت‌ترین دشمنان بتمن است و متعلق به جمعی از دشمنان بتمن است که فهرست جنایتکاران و مجرمین لیست او را تشکیل می‌دهد.

پویزن آی‌وی به عنوان یکی از بزرگترین و بدنام‌ترین تروریسم‌های محیط زیست جهان تصویر می‌شود. او در زمینه‌های گیاهان، گیاه‌شناسی، انقراض محیط زیست، بوم‌شناسی و محیط‌زیست‌گرایی سر رشته دارد. او از زهرابه گیاهان و گل‌ها و همچنین کنترل ذهن فرومون به منظور فعالیت‌های مجرمانهٔ خود استفاده می‌کند. دیگر شخصیت شرور بزرگ دنیای دی‌سی هارلی کویین، دوست، همکار و شریک جرم (یا حتی معشوقه) او به‌شمار می‌رود و آیزلی مسئول توانایی‌های ابرانسانی هارلی است. آی‌وی، هارلی و زن گربه‌ای بعدها تشکیل تیمی با عنوان سیرن‌های گاتهام سیتی دادند. پویزن آی‌وی همچنین بعدها به شکلی غیرمنتظره توسط قناری سیاه برای عضویت در تیم پرندگان شکاری دعوت شد و او نیز پذیرفت. پویزن آی‌وی خود را به عنوان یکی از قدرتمندترین دشمنان شخصیت بتمن ثابت کرده‌است. اما در برخی کمیک‌ها نیز بتمن به او علاقهٔ عاشقانه دارد. بر طبق اظهارات رابرت کانایر خالق این شخصیت، پویزن آی‌وی در اصل از مدل آمریکایی، بتی پیج الگو برداری شده‌است.

پاملا آیزلی با نوعی بیماری پوستی (ناسازگاری به نور خورشید) به دنیا آمد. با وجود اینکه دکتر برای محافظت از پوستش، لوسیون تجویز کرده بود، اما پدر بد اخلاق پاملا او را از رفتن به خارج از خانه منع کرده بود. در یکی از مناسب‌ها که مادرش به او اجازه بازی در بیرون از خانه را داده بود، پدر پاملا با عصبانیت ضربه‌ای به صورتش وارد کرد. اما مادر پاملا به گونه‌ای که هیچ اتفاق خاصی نیافته بود بیرون رفت و به باغبانی پرداخت. او برای دخترش توضیح داد او بدین دلیل باغبانی را دوست دارد، زیرا گل‌ها به حرف‌هایش گوش می‌دهند و گاهی اوقات اگر او ساکت باقی بماند، گل‌ها با او صحبت خواهند کرد. اما آزار و اذیت پدر پاملا تمامی نداشت. هر دفعه که پدرش او را مورد ضرب و شتم قرار می‌داد، با خرید گلی از همسرش طلب بخشش می‌کرد تا در باغ خود بکارد. این مسئله باعث شد پاملا دریابد که گل‌ها قادر به کنترل و نفوذ در انسان‌ها هستند. با این حال او پس از اینکه مادرش بدست پدرش به قتل رسید و در باغچه خود دفن شد، از خشونت و ستمگری انسان‌ها نیز آگاه شد.

پاملا لیلیان آیزلی گیاه‌شناسی جذاب و با استعداد بود که در شهر سیاتل، واشینگتن زندگی می‌کرد. او توسط مجرمی به نام مارک لیگرند، که به آیزلی برای همکاری در دزدیدن یک شیء دست‌ساخته (حاوی گیاهی در داخل آن) واقع در مصر باستان نیاز داشت، فریب خورد. پس از انجام این مأموریت مجرمانه، لیگرند که فکر می‌کرد آیزلی بیش از حد از مسائل مطلع است، او را توسط گیاه داخل شیء دست‌ساخته مسموم نمود. اما خوشبختانه آیزلی از این اتفاق جان سالم بدر برد و پس از آن در برابر تمامی سموم و بیماری‌ها ایمن شد. او همچنین دریافت که کاملاً از تأثیرات زهرابه خواب‌آور گیاه در امان بوده، به‌طوری‌که قادر به کنترل دیگران است. او سپس نام پویزن آی‌وی را برای خود انتخاب کرد، و با پوشیدن لباسی سبز رنگ، دست به اقدامات مجرمانه زد. او بوسیلهٔ زهرابه خواب‌آور گیاه برای اغوا و بکارگیری افراد (به ویژه مردان) استفاده می‌کرد. اما پس از اینکه آی‌وی به گاتهام سیتی نقل مکان کرد، به شکلی اجتناب ناپذیر با بزرگترین مبارز جرم و جنایت در گاتهام، یعنی بتمن روبرو شد
این مطلب از سایت های دیگر گرفته شده
با تشکر ماهان محبوبی